یکشنبه 17 فروردین 1399
EN

مساجد فتح يا مساجد خندق

مساجد فتح يا مساجد خندق


در شمال غربي مدينه، در دامنه غربي کوه سلع، تعدادي مسجد وجود دارد که آنها را مساجد فتح مي نامند.

اين کوه مُشْرف بر خندقي بوده است که مسلمانان در جنگ احزاب در شمال مدينه حفر کردند. خندق از نقطه اي در کنار سلع آغاز مي شده و به صورت يک نيم دايره کوچک، حرّه غربي را به حرّه شرقي پيوند مي داده است، به طوري که يک مانع طبيعي مصنوعي به همراه موانع طبيعي واقعي که حرّه ها بوده، مانع از نفوذ دشمن به درون شهر مي شده است.

ابن شَبّه در کتاب خود ـ کهن ترين کتاب موجود در تاريخ مدينه ـ تنها به وجود مساجدي در آن نقطه، بدون تبيين و تعيين دقيق محلّ آنها، اشاره کرده است. در منابع کهن بعدي، تنها نام چهار مسجد با نام هاي مسجد فتح، مسجد سلمان، مسجد علي بن ابي طالب و مسجد ابوبکر آمده است .

سمهودي م 911 ، مورّخ نامي مدينه هم تنها از چهار مسجد در اين منطقه نام برده است. حتي تا قرن دوازدهم هجري هم تنها همين چهار مسجد بوده است. بدين ترتيب، به نظر مي رسد افزايش دو مسجد ديگر به نامهاي مسجد عمر و مسجد فاطمه زهراعليها السلام که سنيان آن را مسجد سعدبن معاذ مي نامند،مربوط به هفتاد ـ هشتاد سال گذشته باشد.

همچنين بنابر آنچه که محقّقان مختلف نوشته اند، يکي از دگرگوني هايي که در سال هاي اخير رخ داد، اين است که نام مسجد ابوبکر به مسجد علي بن ابي طالب عليه السلام و نام مسجد علي بن ابي طالب عليه السلام به مسجد ابوبکر تغيير يافت !

شگفت آن که مسجد ابوبکر که در اصل مسجد علي بن ابي طالب بوده، در حال حاضر در خيابان افتاده و مسجدي که برجاي مانده و در اصل منسوب به ابوبکر بوده، به نام مسجد امام علي عليه السلام در بالاي تپه باقي مانده است.

مساجد موجود در دامنه سلع که همه در کنار يکديگر هستند، شش باب است.

به نظر برخي از محققان، هفتمين مسجدِ اين مجموعه، مسجد قبلتين است که شرح آن خواهد آمد. اما به اعتقاد برخي ديگر، هفتمين مسجد اين مجموعه، مسجد بني حرام است که در گوشه اي ديگر از دامنه کوه سلع مي باشد.

اما مساجد موجود:

1 ـ مسجد فتح

مهمترين مسجد از مساجد سبع، مسجدي است به نام مسجد فتح يا مسجد الأعلي و نيز به مسجد احزاب مشهور است. اين مسجد بر دامنه کوه واقع شده و زائران با طيّ پله هايي چند، براي اقامه نماز به درون آن مي روند.

همان گونه که گذشت، مسجد فتح بر روي کوهي قرار گرفته، که پشت آن کوه مسير حفر خندق در جنگ احزاب بوده است. اين کوه، به دليل موقعيت خوبي که براي نظارت بر خندق و دشمن پشت خندق داشته، به عنوان محل استقرار رسول خداصلي الله عليه وآله در جريان جنگ احزاب مورد استفاده قرار گرفته است. حضرت طي روزهاي متوالي نمازهاي خودرا درآنجا اقامه کرد و به همين دليل، بعدها اين محل تبديل به مسجد شد.

در منابع آمده است که: اِنَّ رَسُول الله صَلّي في مَسْجِدِ الْفَتْح فِي الْجَبَل وَ في الْمَساجِدِ الَّتِي حَوْلَه .1 مقصود از مساجد اطراف مي تواند يکي از همين مساجد باقي مانده باشد.

نکته مهم آن است که حضرت در اين مکان دعا براي پيروزي سپاه کردند و اين دعامستجاب شد. روايت شده است که حضرت در روز دوشنبه دعا کرد و شب چهارشنبه بود که دعايش مستجاب شد و احزاب شکست خوردند و مدينه را ترک کردند.

اين مسجد، از مساجد مورد اعتناي مسلمانان قرون اوليه اسلامي به شمار مي رود و  در روايات اهل بيت عليهم السلام و منابع شيعه، نماز خواندن در آن، مورد تأکيد قرار گرفته است.

از امام صادق عليه السلام نقل شده است که فرمود: أَنَّ النَّبيّ دَخَلَ مَسْجِدَ الْفَتْح فَخَطاخُطْوَةً ثُمَّ الْخُطْوَةَ الثّانِية ـ ثمّ قال ـ : وَ رَفَعَ يَدَيهِ اِلَي اللهِ حَتّي دَعا، وَ دَعا کَثِيراً ثُمَّ انْصَرَفَ . همچنين روايت شده در شبهاي پاياني غزوه خندق، حضرت رسول صلي الله عليه وآله وقتي حذيفه را براي خبر گرفتن به سوي دشمن فرستادند، در محل اين مسجد نشسته بودند.

مسجد فتح که نام ديگر آن مسجدالأعلي بوده، از همان آغاز مورد عنايت مسلمانان قرار داشت. بنا به نقل ابن شبّه، در زمان وي ـ قرن سوّم هجري ـ دقيقاً همان نقطه اي که رسول خداصلي الله عليه وآله در آنجا دعا کردند، به صورت استوانه اي در صحن مسجد مشخص بوده است.

بناي فعلي مسجد فتح که از زمان عبدالمجيد اول و مربوط به سال 1270 هجري است، حدود 24 متر مربع و ارتفاع آن حدود 5/4 متر است. اين مسجد به سال 1411 توسط دولت سعودي تعمير شد.

در روايت ديگري آمده است که سوره فتح در اين مسجد بر رسول خداصلي الله عليه وآله نازل شد. از آنجا که مسجد فتح را با نام مسجد احزاب و مسجد خندق نيز مي شناسند،

طبعاً بايد با جنگ احزاب ارتباط داشته باشد، نه با سوره فتح که در حديبيه نازل شده است. نام ديگر آن مسجدالأعلي است که بايد به خاطر قرار گرفتن آن بر دامنه کوه باشد. اين مسجد در قسمت جنوبي قبله داراي شبستان و در قسمت شمالي داراي صحن است.

2 ـ مسجد سلمان فارسي

يکي ديگر از مساجد سبع يا به طور دقيق تر مساجد خندق، مسجد سلمان فارسي است که پس از پايين آمدن از مسجد فتح، نخستين مسجد سمت راست است.

بنا به برخي از روايات تاريخي، سلمان با پيشنهاد کندن خندق، نقش مهمي در جنگ احزاب داشته است. اين مسجد درگذر زمان، آباد شده و مورد عنايت زائران حرم نبوي بوده است.

مورّخان و سفرنامه نويسان نيز به وجود آن اشاره کرده اند. اين مسجد داراي شبستان و صحن است و 50/8 متر طول و 7 متر عرض دارد.

در منابع شيعي آمده است که در مسجد سلمان فارسي نماز خوانده شود.

3 ـ مسجد امام علي بن ابي طالب عليه السلام

پايين تر از مسجد سلمان و در سمت جنوبِ غربي مسجد سلمان، مسجد امام علي بن ابي طالب عليه السلام بوده است که امروزه به اشتباه مسجد ابوبکر خوانده مي شود.

طبيعي است اين خطا بايد اصلاح شود. گذشت که اين مسجد يکي از چهار مسجد اصلي منطقه فتح است که در کهن ترين مصادر از آنها ياد شده است. مع الأسف اين مسجد درسال 1414 هجري قمري، با توسعه خيابان، از ميان رفت ! در حال حاضر مسجد ديگري که پيش از اين به نام ابوبکر بوده يا اساساً نامي نداشته، به نام امام علي بن ابي طالب عليه السلام شهرت دارد.

امير مؤمنان عليه السلام نقش بسيار اساسي و مهم در جريان غزوه احزاب داشته و طبعاً به نام او و سلمان، مسجدي از قديم در اين ديار باقي مانده است.

به نوشته سمهودي، پس از آن که اين مسجد ويران شد، امير زين الدين ضيغم منصوري، امير مدينه منوّره، به سال 876 آن را تجديد بنا کرد.

سمهودي تا اينجا فقط سه مسجد را معرفي کرده و اثري از مسجد چهارم که به نام مسجد ابوبکر بوده، نيافته است. البته وي به سخن مورخ پيش از خود; مطري م 741 توجه داشته است که او چهار مسجد را در اينجا معرفي کرده و مي گويد: به احتمال، مسجد چهارم به نام ابوبکر بوده که اثري از آن برجاي نمانده است. بنابراين، سمهودي با همه تحقيقات خود، اثري از مسجد ابوبکر در اين ناحيه نيافته و مي توان حدس زد که مساجد سه گانه بعدي، مربوط به پس از اين زمان است.

باني تجديد بناي اين سه مسجد; يعني فتح، سلمان و علي عليه السلام در سال 575 و 577، يکي از امراي دولت فاطمي با نام اميرسيف الدين حسين بن هيجا بوده است.

4 ـ مسجد ابوبکر

درست در برابر مسجدفتح، درآن سوي منطقه مساجديادشده، در جنوبي ترين قسمت آن، بر بلندي کوه، مسجد ديگري است که در حال حاضر به نام مسجد امام علي بن ابي طالب عليه السلام شناخته مي شود. بناي اين مسجد نيز مانند ديگر مساجد اين منطقه، از زمان عثماني هاست که در دوره سعودي ترميم شده است.

احتمال مي رود اين همان مسجد چهارم باشدکه مطري از آن ياد کرد; همچنان که اين احتمال وجود دارد مسجد ياد شده نيز مانند دومسجدديگر،که از آنهاسخن خواهيم گفت، متأخرباشد. آنچه مسلم است اين که سمهودي از آن ياد نکرده و تنها مي نويسد: برخي مردم مسجد سلمان را مسجد ابوبکر مي نامند !

5 ـ مسجد فاطمة الزهراءعليها السلام

پنجمين مسجد از مساجد هفتگانه، مسجد فاطمه زهراعليها السلام يا به نوشته برخي از محقّقان سنّي، مسجد سعد بن معاذ است. هيچ يک از اين دو نام، در منابع کهن نيامده است.

اين مسجد که در سال هاي اخير به نام مسجد فاطمة الزهراء شهرت يافته، حدود پانزده متر مربع مساحت دارد.

 

به دليل ـ يا به بهانه ـ ازدحام زياد جمعيتِ زن و مرد نمازگزار در آن، در سال 1419 درِ مسجد با بلوک هاي سيماني مسدود شده و در حال حاضر، مردم در بيرون آن نماز مي خوانند.

اين مسجد در جنوب غربي محوطه مساجد فتح قرار دارد.

6 ـ مسجد عمر

مسجد ديگر از مساجد هفتگانه، که پايين تر از مسجد سلمان واقع است، مسجد عمر مي باشد. به نوشته برخي از محقّقان، تا قرن نهم هجري و حتي پس از آن، تا يک صد و  اندي سال پيش، نشاني از اين مسجد در منابع ديده نشده است.

همو احتمال قريب به يقين داده که مسجد اندکي قبل از سال 1303 قمري ساخته شده باشد. مساحت مسجد عمر 123 متر مربع است.

تصاویری از مسجد تازه تأسیس خندق :

هفتمین مسجد مسجد قبلتین است که جدا گانه توضیح آن  آمده است.

بر گرفته از کتاب آثار اسلامی مکه و مدینه نوشته رسول جعفریان

 

***********************************

 

مشخصات جنگ احزاب :

زمان : 17 شوال سال 5 هجری مطابق با اسفند( مارس ) سال 627 میلادی

سپاه اسلام : 3000 نفر

سپاه دشمن : 10000 نفر

نوع جنگ : فرسایشی

شهدای مسلمانان : 6 یا 12 شهید

کشته های مشرکین : 4 یا 8 کشته

پیشنهاد دهنده حفر خندق : سلمان فارسی

مدت زمان حفر خندق : 6 روز

طول خندق : 5/5 کیلومتر

عرض خندق : 10 متر

عمق خندق : 5 متر

تعداد درب ورودی : 8 درب

گزارشی از جنگ احزاب (خندق) :

زندگي و سيره عملي رسول اعظم اسلام صلي الله عليه و اله و اهل بيت آن بزرگوار عليهم السلام، سرشار از نكات درس آموز و نو براي هر دوره و زمان است. پژوهش و تحقيق در زواياي مختلف زندگي آن حضرت بيان گر خط مشي و سياست هاي اصولي در حوزه هاي مختلف علمي، معرفتي، سياسي، اجتماعي، دفاعي و... است كه مي تواند به عنوان شيوه هاي صحيح زندگي بشر در همه ي دوران پاسخ گوي جامع و راهنماي كامل باشد.

غزوات پيامبرگرامي اسلام از حساس ترين و پربارترين دست آوردهاي جامع و سرنوشت ساز براي اسلام و مسلمين به شمار مي رود. اين صحنه ها نه تنها شيوه ي درست برخورد و مقابله و دفاع در برابر دشمن را آموزش مي دهد، بلكه مطالعه در حركات، گفتار، فرامين و تدابير رسول خدا صلي الله عليه و اله سرشار از نكته هاي بديعي است كه به كارگيري آن ها بسياري از مشکلات و گره هاي زندگي بشر را مي گشايد.

يكي از اين حوادث پر ماجرا و آموزنده، جنگ احزاب است كه در آن همه ي شرك و كفر و نفاق در برابر اسلام صف كشي كرد و قدرت به رخ كشيد، اما نتوانست به اهداف استرات‍ژيك خود برسد. اسلام اين پيروزي را مرهون انديشه و عمل رسول اعظم صلي الله عليه و اله است.

در اين نوشتار به اجمال فرازهاي مهم اين رخ داد بزرگ را به بررسي مي نشينيم.

آيات هفده گانه ي 9 تا 26 سوره ي احزاب يكي از پرماجراترين حوادث را رقم مي زند. موضوع، اصلي ترين صحنه ي تهاجم سپاه متحد شرك و كفر و كارشكني هاي منافقان، يهوديان و قبايل مختلف قريش و بت پرستان است؛ چرا كه آنان دست به دست هم دادند تا اسلام و مسلمين را نابود سازند، اما امدادهاي غيبي و تدابير اصولي پيامبر صلي الله عليه و اله و شجاعت هاي حضرت علي عليه السلام در جنگ خندق، موجب شكست مفتضحانه ي آنان شد؛ چنان كه پس از جنگ، همه ي يهوديان عنود، به فرمان پيامبر صلي الله عليه واله در سرزمين حجاز، قلع و قمع شدند. و اين حادثه؛ بزرگ ترين و سخت ترين امتحان و آزمون براي مسلمانان گرديد؛ قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:

(هنالك ابتلي المؤمنون و زلزلوا زلزالا شديدا) (1)؛ «آن جا [بود كه] مؤمنان در آزمايش قرار گرفتند و سخت تكان خوردند».
سرانجام مسلمانان با پيروزي چشم گير در اين امتحان، رو سفيد شدند؛ و لكه ي ذلت و روسياهي تا ابد بر جبين مشركان و منافقان كار شكن باقي ماند.

آيات مربوط، پيروزي مسلمانان و امدادهاي غيبي را چنين ياد مي فرمايد: (يا أيها الذين ءامنوا اذكروا نعمه الله عليكم اذ جآءتكم جنود فأرسلنا عليهم ريحا و جنودا لم تروها و كان الله بما تعلمون بصيرا اذ جآءوكم من فوقكم و من أسفل منكم و اذ زاغت الأبصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا) (2)؛ «اي كساني كه ايمان آورده ايد، نعمت خدا را بر خود به ياد آريد، آن گاه كه لشكرهايي به سوي شما [در] آمدند، پس بر سر آنان تندبادي و لشكرهايي كه آن ها را نمي ديديد، فرستاديم، (3) و خدا به آن چه مي كنيد، همواره بيناست هنگامي كه از بالاي [سر] شما و از زير [پاي] شما آمدند، و آن گاه كه چشم ها خيره شد و جان ها به گلوگاه ها رسيد و به خدا گمان هايي [نابجا] مي برديد». گستردگي جنگ احزاب را بايد از زبان مبارك رسول اعظم اسلام صلي الله عليه و اله شنيد كه فرمود: «برز الايمان كله الي الشرك كله (4)؛ تمام ايمان در برابر تمام كفر قرار گرفت». و در اين جنگ، ستاره ي اقبال دشمن رو به افول گذاشت و پايه هاي قدرت آن ها در هم شكست؛ همچنان كه پيامبراكرم صلي الله عليه و اله پس از پايان اين جنگ فرمود: «ألان نغزوهم و لا يغزوننا (5)؛ اكنون ديگر ما با آن ها مي جنگيم و آن ها قدرت جنگ نخواهند داشت».

برنامه ريزي و تعيين استراتژي

تاريخ از جنگ خندق به عنوان بزرگ ترين رخ داد سال پنجم هجرت ياد مي كند. قواي دشمن، بيش از ده هزار نفر با تجهيزات بسيار، و سپاه اسلام متشكل از سه هزار نفر با تجهيزات اندك بود. حفر خندق با طول و عرض و عمق بسيار، براي مسلمانان طاقت فرسا بود، با اين وجود سپاه حضرت رسول صلي الله عليه و اله با كمال سربلندي پيروز شدند. در اين ماجرا، حوادث گوناگوني رخ داد كه از جمله مهم ترين آن ها، قهرماني بي نظير حضرت علي عليه السلام، ماجراي امداد غيبي و برپا شدن طوفان شديد، و قلع و قمع يهوديان كارشكن و عهد ستيز را مي توان به يادآورد.

گزارش مأموران اطلاعاتي رسول اعظم صلي الله عليه و اله نشان مي داد كه جمعيتي بيش از «ده هزار نفر» از قبيله هاي مختلف و به منظور براندازي اسلام و مسلمين به سوي مدينه در حركت هستند؛ پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله بي درنگ با اصحاب و ياران به مشورت پرداخت.

پيشنهاد سلمان مبني بر حفر خندق (سنگري عظيم در سراسر راه هاي ورودي مدينه) پذيرفته شد. براساس فرمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله، مسلمانان به شكل گروهي به حفر زمين مشغول شدند، چون كار به تعداد جمعيت تقسيم شده بود، افراد در سرعت انجام و پايان كار با يكديگر رقابت مي كردند. اين صحنه ي انگيزشي اتمام پروژه را از زمان پيش بيني شده سريع تر نمود.

امكانات و مشخصات اجراي پروژه:

تعداد كارگر: سه هزار نفر، طول خندق: حداقل پنج و حداكثر شش كيلومتر، عرض آن: به وسعت مقداري كه يك چابك سوار با اسب نتواند از آن عبور كند. عمق آن: نيز به اندازه اي كه مسير خروج ورود پياده نظام دشمن مسدود گردد.
در كتاب هاي تاريخي و تفسيري آمده است:

هنگام حفر بخشي از خندق، مسلمانان به سنگ بزرگي برخوردند كه هيچ كلنگي در آن اثر نمي كرد. خبر را به پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله رساندند. آن حضرت وارد خندق شد و كنار سنگ قرار گرفت و با كلنگ نخست، چنان ضربه ي محكمي بر سنگ فرود آورد كه قسمتي از آن متلاشي شد و برقي از آن جهيد. پيامبر صلي الله عليه و اله تكبير گفت؛ مسلمانان نيز همگي تكبير گفتند. بار دوم ضربه ي شديد ديگري بر سنگ فرو کوفت؛ قسمت ديگري در هم شكست و اين بار نيز برق از آن جستن نمود. رسول اعظم الهي صلي الله عليه و اله تكبير گفت و مسلمانان نيز صدا به تكبير بلند کردند و سرانجام با سومين ضربه و جهش برق باقي مانده ي سنگ متلاشي شد و باز در پي تكبير حضرت، مسلمانان تكبير گفتند. سلمان از اين ماجرا سؤال كرد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله فرمود: در ميان برق اول سرزمين «حيره» و قصرهاي پادشاهان ايران را ديدم و جبرئيل به من خبر داد كه امت من بر آن ها پيروز مي شود!‌ در برق دوم قصرهاي سرخ فام «شام و روم» نمايان گشت، جبرئيل به من بشارت داد كه پيروزي با ما است، و برق سوم قصرهاي «صنعا و يمن» را آشكار نمود كه جبرئيل خبر از پيروزي امت من بر آن ها داد. آن گاه فرمود: بشارت باد بر شما اي مسلمانان!

آن گاه كه لشكر عظيم دشمن از راه رسيد، خندق را در برابر خود ديد، برق شمشيرهاي آنان از پشت خندق، چشم خورشيد را نيزه خيره مي كرد. روزها از پي هم مي آمد و اينك مدت يك ماه بود كه دشمن پشت خندق زمين گير شده بود و راهي به مدينه نداشت.

مدينه در محاصره ي دشمنان ماند و راه هاي ارتباطي شهر قطع شد. قحطي و كمبود مواد غذايي چهره ي خود را نشان داد. عده اي به گمان هاي ناپسند راه يافتند، اما مؤمنين راستين مي دانستند كه اين حادثه، آزمايش و امتحان الهي است؛ از اين رو بر لغزش ها خوفناك بودند و از ناتوان شدن در تحمل سختي ها به خداي قادر متعال پناه بردند و به نصرت و مدد الهي اميد داشتند؛ گرچه برخي مسلمانان كه تحت تأثير سم پاشي و تبليغ منافقان قرار گرفته بودند، به ياران صديق پيامبر خدا صلي الله عليه و اله مي گفتند: «اي اهل يثرب [مردم مدينه] اين جا جاي توقف شما نيست. به خانه هاي خود باز گرديد»؛ و از همين رو دسته اي تصميم به فرار گرفتند و در پي بهانه جويي نزد رسول خدا صلي الله عليه و اله آمدند. قرآن از آن ها چنين ياد مي كند: (و اذ قالت طآئفه منهم يا أهل يثرب لامقام لكم فارجعوا و يستئذن فريق منهم النبي يقولون ان بيوتنا عوره و ما هي بعوره ان يريدون الا فرارا) (6)؛ «و چون گروهي از آنان گفتند: اي مردم مدينه، ديگر شما را جاي درنگ نيست، برگرديد. و گروهي از آنان از پيامبر اجازه مي خواستند و مي گفتند: خانه هاي ما بي حفاظ است و[لي] خانه هايشان] بي حفاظ نبود، [آنان] جز گريز [از جهاد] چيزي نمي خواستند».

در اين واقعه رسول خدا صلي الله عليه و اله در سه جبهه درگير بود: با دشمنان از پيش رو، و با جنگجوياني از پشت سر و نيز با مخالفت برخي از سربازان. خداي متعال حال آنان را اين گونه بيان مي فرمايد:

(و لو دخلت عليهم من أقطارها ثم سئلوا الفتنه لآتوها و ما تلبثوا بهآ الا يسيرا) (7)؛ و «اگر از اطراف [مدينه] مورد هجوم واقع مي شدند و آن گاه آنان را به ارتداد مي خواندند، قطعا آن را مي پذيرفتند و جز اندكي در اين [كار] درنگ نمي كردند». و نيز مي فرمايد:

(و لقد كانوا عاهدوا الله من قبل لا يولون الأدبار و كان عهدالله مسئولا) (8)؛ «با آن كه قبلا با خدا سخت پيمان بسته بودند كه پشت [به دشمن] نكنند، و پيمان خدا همواره بازخواست دارد».

برخي تفاسير عهد و پيمان را در اين جا، تعهد طايفه ي «بني حارثه» در روز جنگ احد با پيامبر خدا صلي الله عليه و اله مي دانند. آري آنان تصميم به مراجعت از ميدان گرفتند و بعد پشيمان شدند؛ و عهد بستند كه ديگر هرگز در اين امور نروند، اما همان ها در ميدان احزاب باز به فكر پيمان شكني افتادند. (9) بعضي نيز آن را اشاره به عهدي مي دانند كه در جنگ بدر و يا در عقبه قبل از هجرت پيامبر با آن حضرت بسته شد. (10)

خداي تعالي به پيامبرش فرمود: (قل لن ينفعكم الفرار ان فررتم من الموت أوالقتل و اذا لا تمتعون الا قليلا) (11)؛ «بگو: اگر از مرگ يا كشته شدن بگريزد، هرگز اين گريز براي شما سود نمي بخشد، و در آن صورت جز اندكي برخوردار نخواهيد شد».
(قل من ذا الذي يعصمكم من الله ان أراد بكم سوءا أو أرادبكم رحمه و لا يجدون لهم من دون الله وليا و لا نصيرا) (12)؛ «بگو: چه كسي مي تواند در برابر خدا از شما حمايت كند اگر او بخواهد براي شما بد بياورد يا بخواهد شما را رحمت كند؟ و غير از خدا براي خود يار و ياوري نخواهند يافت».

رخدادهاي بزرگ جنگ خندق:

1. جنگ خندق و قهرماني هاي بي نظير حضرت علي عليه السلام؛

سرانجام پس از يك ماه كه نيروي نظامي جبهه متحد شرك و كفر و نفاق پشت خندق، زمين گير شده بودند، پنج نفر از قهرمانانشان از نقطه ي باريكي عبور كردند و در بين خندق و كوه سلع (مركز سپاه اسلام) به ميدان تاختند و مبارز طلبيدند؛ اسامي اين افراد عبارت است از: 1. عمرو بن عبدود 2. عكرمه بن ابي جهل 3. هبيره بن وهب 4. نوفل بن عبدالله 5. ضرار بن خطاب.

«عمر بن عبدود، قهرمان بي بديل عرب بود كه او را با هزار مرد جنگي مي سنجيدند، او با نعره هاي پياپي مبارز مي طلبيد و مي گفت: «و لقد بححت من النداء بجمعكم هل من مبارز...؛ صدايم از فرياد كشيدن گرفت و خسته شدم، آيا كسي هست كه به نبرد با من به ميدان آيد؟».

سكوتي موحش همه ي صداها را در خود فرو برده بود؛ و تنها حضرت علي عليه السلام با شنيدن صداهاي پياپي «عمرو» به پيامبر خدا صلي الله عليه و اله التماس مي كرد و رفتن به ميدان را درخواست مي نمود.

رسول اعظم صلي الله عليه و اله به حضرت علي عليه السلام اجازه داد، و عمامه ي خود را بر سر او بست و شمشيرش را به دست او داد و به هنگام بدرقه، در حق او چنين دعا كرد: «خدايا ! در جنگ بدر، عبيده بن حارث (پسر عمويم) را از من گرفتي، و در جنگ احد، حمزه (عمويم) را، اينك اين علي بن ابي طالب برادر من است، پروردگارا مرا تنها نگذار!‌». سپس فرمود: «تمام ايمان در برابر تمام كفر قرار گرفت».

حضرت علي عليه السلام شتابان به ميدان رفت؛ وقتي در برابر «عمرو» قرار گرفت، بين آن ها چنين گفت و گو شد: - علي عليه السلام: «اي عمرو! تو در عصر جاهليت مي گفتي سوگند به لات و عزي، هر كس مرا به يكي از سه چيز بخواند همه ي سه تقاضاي او، يا يكي از آن ها را مي پذيرم».

- عمرو: آري چنين است.

- علي عليه السلام: «من از تو تقاضايي دارم و آن گواهي دادن به يكتايي خدا و رسالت محمد صلي الله عليه و اله است».

- عمرو: از اين تقاضا بگذر.

- علي عليه السلام: «بيا و از راهي كه آمده اي، باز گرد».

- عمرو: نه، اين كار ننگ است و نقل مجالس زنان قريش خواهد شد، هرگز اين ننگ را به زبان زنان نمي افكنم.

- علي عليه السلام: «تقاضاي ديگري دارم و آن اين كه از اسب پياده شوي و با من بجنگي».

عمرو، خنديد و گفت: گمان نمي كردم مردي از عرب، چنين پيشنهاد كند، من دوست ندارم مرد بزرگواري چون تو را بكشم.
- علي عليه السلام: ولي من دوست دارم تو را بكشم، اگر مي خواهي پياده شو!

عمرو، از اين سخن برآشفت، پپاده شد و بر صورت اسبش ضربه اي زد، اسب از آن جا رفت، و درگيري ميان آن ها آغاز شد.

جابر بن عبدالله انصاري مي گويد:

«ناگاه صداي تكبير علي را شنيدم، فهميدم كه او، عمرو را كشته است».

ياران عمرو با اسب، خود را به خندق افكندند، از سوي ديگر مسلمانان با شنيدن صداي تكبير حضرت علي عليه السلام، كنار خندق آمدند، «نوفل» با اسبش در ميان خندق افتاد و نمي توانست بيرون بيايد، او را سنگباران كردند؛ «نوفل» گفت: «چنين نكنيد، بلكه مردي از شما بيايد و با من بجنگد.»، در اين هنگام علي عليه السلام به «نوفل» حمله كرد و او را نيز كشت؛ سپس به قهرمان سوم دشمن «هبيره» حمله كرد، او نيز بر خاك هلاكت افتاد و دو قهرمان ديگر «عكرمه و ضرار» گريختند.

هلاكت قهرمان هاي جبهه ي متحد دشمن به دست علي بن ابي طالب عليه السلام از يك سو، و طوفان و شدت سرما و كمبود علوفه از سوي ديگر، موجب شد كه سپاه ده هزار نفري دشمن با كمال خواري، جبهه را ترك كند و به سوي مكه عقب بنشيند. (13)
(ورد الله الذين كفروا بغيظهم لم ينالوا خيرا و كفي الله المؤمنين القتال و كان الله قويا عزيزا)(14)؛ «و خداوند آنان را كه كفر ورزيده اند،

ي آن كه به مالي رسيده باشند، به غيظ [و حسرت] برگرداند و خدا [زحمت] جنگ را از مؤمنان برداشت و خدا همواره نيرومند شكست ناپذير است».

ارزش جهاد براي خدا

هنگامي كه حضرت علي عليه السلام با پيروزي به حضور پيامبر صلي الله عليه و اله آمد، حضرت فرمود: «ضربه علي يوم الخندق أفضل من عباده الثقلين (15)؛ ارزش ضربتي كه علي عليه السلام در جنگ خندق بر دشمن فرود آورد، از ارزش عبادت جن و انس برتر است».

و در عبارت ديگر آمده كه فرمود: «لو وزن اليوم بعمل جميع أمه محمد، لرجح عملك علي عملهم...؛ اگر امروز ارزش عمل تو با ارزش عمل همه ي امت من سنجيده شود، ارزش عمل تو بر ارزش عمل همه ي امت، برتري مي يابد».
سپس افزود «با كشته شدن عمرو بن عبدود همه ي خانه هاي مشركان، ذلت و خواري گرفت، و به همه ي خانه هاي مسلمانان،‌ عزت و شكوه، وارد گرديد». (16)

اگر علي عليه السلام قهرمانان پيشتاز دشمن را نمي كشت، عبور سپاه دشمن ازخط دفاعي خندق، قطعي بود؛ و در اين صورت نه تاك مي ماند و نه تاك نشان. بر اساس محاسبات نظامي و ارزيابي دقيق، پيامبر صلي الله عليه و اله ارزش ضربه ي علي عليه السلام را برتر از ارزش اعمال جن و انس مي دانست.

2. طوفان ويران گر، يا امداد غيبي؛

جبهه ي متحد احزاب گوناگون دشمن، مدينه را در محاصره ي تنگاتنگ خود قرار داد، و اين محاصره حدود يك ماه طول كشيد. مسلمانان آنچنان در فشار سخت كمبود مواد غذايي قرار گرفتند كه بنابر روايات، پيامبر صلي الله عليه و اله سه روز گرسنه ماند، و حضرت زهرا عليها السلام اندكي نان خشك براي آن حضرت برد. (17)

مردم مدينه بي تاب، افسرده و غمگين شده بودند. پيامبر اعظم صلي الله عليه و اله در مسجد مشغول نماز گرديد، و از خداي متعال خواست تا با امداد غيبي خود فشار و رنج مردم را دفع گرداند.

سپس خطاب به جمعيت مسلمان فرمود: «آيا در ميان شما كسي هست كه به درون دشمن نفوذ كند و براي ما از آن ها خبر بياورد تا در بهشت رفيق و همدم من گردد؟».

پاسخي شنيده نشد؛ زيرا چنين مأموريتي بسيار سخت و دشوار بود. در اين بحران، پيامبر صلي الله عليه و اله، «حذيفه بن يمان» را كه شخصي زيرك و زبردست و منافق شناس بود، طلبيد و به وي فرمود: «برخيز و مخفيانه به سوي دشمن برو، و در ميان آنان نفوذ كن وچگونگي وضع آن ها را به ما گزارش بده، به شرط اين كه جز اين، هيچ كاري انجام ندهي تا برگردي».

«حذيفه» اطاعت كرد و از مدينه و حصار شهر و خندق خارج شد و در ميان لشكر قريش نفوذ كرد. باد و طوفان شديد و سرماي طاقت فرساي زمستان تشكيلات دشمن را در هم ريخت، نه خيمه اي باقي ماند و نه ظرف و اثاثيه و آتشي. لشكر دشمن در فشار سختي قرار گرفت. ابوسفيان كه رياست لشكر كفر را بر عهده داشت، فرياد برآورد: «اي گروه قريش، هر كس از نام رفيق بغل دستي خود بپرسد تا مبادا جاسوسي در ميان ما باشد، كه مي خواهم مطلبي را اعلام كنم».

حذيفه مي گويد: «خود را آماده كردم و پيش دستي نمودم و بي درنگ به جانب چپ و راست خود متوجه شدم و به بغل دستي خود گفتم: تو كيستي و نامت چيست؟؛ به اين ترتيب كسي نفهميد كه من جاسوس لشكر اسلام هستم». آن گاه كه ابوسفيان از سپاه مطمئن شد، فرياد زد: «اي گروه قريش! سوگند به خدا ديگر جاي توقف نيست؛ زيرا سم دار و بي سم همه هلاك شدند؛ يهود بني قريظه نيز پيمان خود شكستند، و اين باد و طوفان چيزي براي ما نگذاشت». سپس با سرعت به سوي مركب خود رفت و آن را از زمين بلند كرد و شتاب زده بر آن سوار شد. حذيفه كه شاهد اين ماجرا بود، مي گويد: «در همين لحظه خواستم ابوسفيان را هدف تير قرار دهم و او را هلاك كنم؛ فرمان پيامبر صلي الله عليه و اله را به ياد آوردم كه جز گزارش اطلاعاتي هيچ اقدامي نكنم؛ از اين رو به سوي مدينه و نزد پيامبر صلي الله عليه و اله بازگشتم. حضرت در حال نماز بود، منتظر شدم و آن گاه آنچه را ديده بودم به آن حضرت گزارش دادم. پيامبر صلي الله عليه و اله به خداوند عرض كرد: «اللهم أنت منزل الكتاب، سريع الحساب، أهزم الأحزاب، اللهم أهزمهم و زلزلهم (18)؛ خدايا! تو نازل كننده ي كتاب و سرعت بخش در حسابرسي هستي، خودت احزاب را نابود كن، خدايا آن ها را نابود و متزلزل فرما».

به دنبال آن امداد غيبي، دشمنان از پاي درآمدند و زنجيره شان از هم گسيخت. قرآن كريم اين بخش از ماجرا را اين گونه بيان مي فرمايد: (يا أيها الذين ءامنوا اذكروا نعمه الله عليكم اذ جآءتكم جنود فأرسلنا عليهم ريحا و جنودا لم تروها و كان الله بما تعملون بصيرا) (19)؛ «اي كساني كه ايمان آورده ايد، نعمت خدا را بر خود به ياد آريد، آن گاه كه لشکرهايي به سوي شما [در] آمدند، پس بر سر آنان تندبادي و لشکرهايي که آن ها را نمي ديديد، فرستاديم، و خدا به آن چه مي کنيد، همواره بيناست».

3. برخورد با عهد شكنان؛

نفاق، عهد شكني و خيانت يهودي ها از جمله مشكلات تاريخ اسلام است. لجاجت و دشمني همه ي طوايف يهود با پيامبر اسلام در جنگ احزاب نمود گسترده اي دارد؛ همچنان كه قرآن شريف در آيات 56 تا 59 سوره ي انفال و آيات 78 تا 82 سوره ي مائده از آن ياد كرده است.

هنگامي كه پيامبر اكرم به مدينه مهاجرت فرمود، در اطراف شهر طوايف مختلفي از يهود ساكن بودند. آنان به سه طايفه ي: بني قينقاع، بني النضير و بني قريظه منشعب مي شدند.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله همه ي اين طوايف را – كه آگاه به اوصاف پيامبر اسلام از طريق تورات شده بودند – دعوت به اسلام كرد، ولي آن ها سر باز زدند. رسول اكرم با در نظر گرفتن شرايط زيست مسلمانان و جنگ هاي آينده و دشمنان بسيار از هر سو، وجود طوايف يهود را در اطراف مدينه زيان بار و خطرساز مي دانست؛ از اين رو با آن ها پيمان محكم بست، كه نه تنها در حوادث به دشمن اسلام كمك نكنند، بلكه در بحران ها به سپاه اسلام كمك رسانند.

يهودي ها اين پيمان را امضا كردند، اما هنگام عمل و وفاي به پيمان با كمال بي پروايي عهد خود را شكستند و به دشمن پيوستند؛ گرچه سراسر تاريخ به ياد ندارد كه دسته اي از طوايف يهود به عهد و پيمان خود وفا كرده باشند. (20)

همچنان كه قرآن شريف به اين مطلب اشاره مي فرمايد: (الذين عاهدت منهم ثم ينقضون عهدهم في كل مره و هم لا يتقون) (21)؛ «همانان كه از ايشان پيمان گرفتي، ولي هر بار پيمان خود را مي شكنند و [از خدا] پروا نمي دارند».

كلام پايان:

وجه بارز نظام نظارتي پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و شيوه ي برخورد حضرت در اين جنگ گسترده و هم سويي و هم آهنگي احزاب كفر و شرك و نفاق با اسلام، مسلمانان را با ابعاد جديدي از خط مشي و سياست هاي اصولي پيامبر اكرم صلي الله عليه واله آشنا كرد كه شايد نتيجه ي جنگ در مقايسه با اين دستاوردها ناچيز به شمار آيد. حضور و مديريت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله در اين غزوه علاوه بر آن كه موجب تحكيم اعتقاد و ايمان افراد شد، اتحاد و همدلي ميان مسلمانان را عيني و ملموس نمود و تمرين و ممارست آنان را در برابر حوادث و رخدادهاي تلخ و ناگوار نتيجه بخشيد.

پي نوشت ها:

1. الأحزاب (33): 11.

2. الأحزاب (33): 9 و 10.

3. جنود؛ اشاره به احزاب مختلف جاهلي مانند: قريش، عظفان، بني سليم، بني اسد، بني فزاره، بني اشجع و بني مره و طايفه ي يهود داخل مدينه دارد؛ و منظور از «جنودا لم تروها» كه به ياري مسلمانان آمدند، ممكن است همان فرشتگاني باشد كه ياري آن ها نسبت به مؤمنان در غزوه ي بدر نيز صريحا در قرآن مجيد آمده است؛ يا منظور تقويت روحيه ي مؤمنان از طرف خداوند است. تفسير نمونه، ج 17، ص 219.

4. بحارالانوار، ج 20، ص 215، اين حديث را از «كراجكي» نقل مي كند.

5. ابن اثير، تاريخ كامل، ج 2، ص 184، به نقل از تفسير نمونه.

6. الأحزاب (33): 13.

7. الأحزاب (33): 14.

8. الأحزاب (33): 15.

9. تفسير قرطبي و تفسير في ظلال،‌ ذيل آيات مورد بحث.

10. «آلوسي در روح البيان، ذيل آيات مورد بحث اين قول را نقل كرده است.

11. الأحزاب (33): 16.

12. الأحزاب (33): 17.

13. ترجمه ي ارشاد مفيد، ج 1، ص 89 و 90.

14. الأحزاب (33): 25.

15. بحارالأنوار، ج 39، ص 1.

16. بحارالأنوار، ج 20، ص 216.

17. مجمع البيان، ج 9، ص 252.

18. ابن اثير، تاريخ كامل، ج 2، ص 120 و بحارالأنوار، ج 20، ص 208.

19. الأحزاب (33): 9.

20. مجمع البيان، ج 4، ص 552.

21. الأنفال (8): 56.